نویسنده (های) وبلاگ حامد
آرشیو وبلاگ
      عيّار تنها (گاه نوشت های حامد)
ویترین نویسنده: حامد - ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱

روزنامه فروشی سر کوچه ما دروغ می فروشد

فرقی نمی کند خانه ام کجا باشد.

  نظرات ()
فراموشی نویسنده: حامد - ٢٩ آبان ۱۳٩٠

یه وقتایی خوبه
یه وقتایی بده
خوبیش اینه که فراموشت می کنم
بدیش هم اینه که فراموشت می کنم
( اینو یکی گفت که هنوز بهت فکر می کرد )
 
( پ.ن. با الهام از شعر شاملو )
و نوشته اردشیر

  نظرات ()
استدلال نویسنده: حامد - ۱۳ مهر ۱۳٩٠

من سانسور می کنم! پس هستم!

من سانسور می شوم! پس هستم!

ما سانسور می شویم! پس هستیم!

  نظرات ()
هوایی نویسنده: حامد - ۱۱ مهر ۱۳٩٠

هوای پاییز
هوای لغزیدن آرشه است
روی بم ترین پرده های کمان
و درّاب های سه تار در نوا
و حنجره ای  که بخواند:

ای یار ما، عیّار ما، دام دل خمار ما
پا وامکش از کار ما، بستان گرو دستار ما

 

  نظرات ()
الملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم نویسنده: حامد - ۸ تیر ۱۳٩٠

[حالا صدای فلوت رو باید زمزمه بکنی]

دوروودوووووووو دوو دوو
...

[حالا مثل گروه کُر باید بخونی:]

هـــــــــــــــــــا ها هــــــــــــــــا
هـــــــــــــــــآآآ هـــــــــــــــــآ
...

[حالا صدای خسته و پرشور فرهاد رو باید زمزمه کنی]

گفتی که یک دیار
هرگز به ظلم و جور نمی ماند
بر پا و استوار

[و حالا دوباره گروه کُر که جواب می ده:]

هرگز هرگز
هـــــــــــــــــــا ها هــــــــــــــــا
هـــــــــــــــــآآآ هـــــــــــــــــآ
...

 

درود بر روح آزادیخواه اش

  نظرات ()
نادر/شیشه/سیمین نویسنده: حامد - ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٠

بالاخره «جدایی نادر از سیمین» را دیدم. فیلم عالی ست. داستان، شخصیت پردازی، دیالوگ ها و نما ها همه عالی هستند و آشنا؛ انگار که داستان واقعی است و ما همگی به دنبال کاراکتر ها (با آن فیلم برداری روی شانه) می دویم و می جنگیم و غصه می خوریم و قصه می سازیم... .

می خواهم از چیز دیگری بنویسم، چیزی که بسیار استفاده ظریفی داشت و در انتخابش برای رساندن هدف اش، فرهادی بی نقص عمل کرده است: شیشه ها! سکانس های زیادی از فیلم هست که شخصیت ها از پشت یک شیشه داستان را ادامه می دهند. شیشه ها تمثیلی از وجود چیزی ست که بین ما آدم ها وجود دارد. فرهادی در قصه اش ما را باخود میکشاند و به زیبایی چیزی را به ما نشان می دهد: حایلی را که بین انسانها هست و مانع درک و لمس دیگری می شود.

که گاهی صاف و شفاف باریک هست و انسانها از پشت آن به خوبی همدیگر را میبینند، اینجا همانجاییست که در قصه سازی مایی که به دنبال فیلمبردار می دویم می شود کاری کرد و گره سرنوشت را ساده تر باز کرد؛ سکانس ابتدایی فیلم که در آن ترمه از پشت شیشه های نورگیر خانه شان پرستار جدید بچه اش و نادر و سیمین را نگاه می کند.

و گاهی با اینکه شفاف است، ضخیم و شکستنش دشوار است و حسی جز اجبار و استیصال وجودت را نمی گیرد، انگار که همدیگر را می بینیم و کمترین درکی را از یکدیگر نداریم؛ سکانس قرار گذاشتن حجت و نادر از پشت شیشه های کلفت باجه های بانک، ما هم در قصه خودمان لحظه ای کنار فیلمبردار نشسته ایم و قرار گذاشتن شان را نگاه می کنیم، جوری که می دانیم این دو خیلی از هم دورند.

و گاهی تار می شود؛ دیگری را به سختی می توان از پشت اش دید؛ سکانس درگیری و نقطه عطف داستان، بعد از یکبار اخراج از خانه راضیه پشت شیشه های مشبکی درب آپارتمان نادر به درون نگاه می کند. اینجاست که قصه پردازی ما نیز مبهوت اتفاق افتاده می شود.

 

-------------------------

پ ن: و جایی که دیگر نیازی به استفاده از شیشه نیست و فرهادی زیبایی اثر بیشتر می کند:

دو سکانس مشابه هم در فیلم هست که در آن جای شخصیت ها عوض می شود. حجت و راضیه تماشاگر چانه زدن نادر با قاضی هستند که از قاضی می خواهد قرار وثیقه نگذارد و هر دو می دانند که مشکلاتی که نادر برای قاضی می شمارد چه هستند. تنها انصراف از شکایت است که که می تواند نادر را نجات دهد که در آن لحظه برای حجت و راضیه به هیچ عنوان شدنی نیست. سکانس دیگر نادر تماشاگر ناله و التماس راضیه به قاضی برای منصرف کردن اش از بازداشت کردن حجت است، و می داند که بازداشت شدن حجت چه عواقبی برای راضیه دارد. نادر می تواند راضیه را همراهی کند و همین کار را کرده و از قاضی خواهش می کند که منصرف شود.

 

  نظرات ()
neccessary نویسنده: حامد - ۱٤ فروردین ۱۳٩٠

از آن زمان که یادم می اید این سریالهای مناسبتی طنز تکه کلامی را برای مدتی به دهان عامه می انداخت. مثل «هِنرا» گفتن دِرِیک که رضا شفیع جم نقش اش را بازی می کرد و هِنرا هم زنده یاد داوود اسدی بود، «سیزده ساله ها راه نیفتن بیان» گفتن مدیری که زنده یاد نوذری را درمی آورد، «نــــــه غلااااااام» گفتن خشایار مستوفی که حمید لولایی شخصیت اش را خوب درآورده بود، یا این «اییییی که وگفتی یعنی چه» و «خوووووب بیییییییید!» که در برره باب شده بود. اما از بین همه اینها که گفته شد و آنها که نگفته شد، از هیچ یک به اندازه neccessary گفتن و خندیدن بَبَیی(یا همان بره) خلق شده توسط حمید جبلی و ایرج طهماسب در مجموعه کلاه قرمزی لذت نبردم. تصورش را بکنید که در خیابان در حال راه رفتن هستید که صدایی (مثل صدای همان ببیی) را از پشت سر می شنوید که می گوید It is not neccessary و بعد می زند زیر خنده.

شاید به دلیل کمی سخت بودن تقلید صدای این ببیی، زیاد در عموم مردم زندگی نکند اما با انگلیسی صحبت کردن اش و خندیدن اش، در بین تمام  کاراکتر های پخش شده در برنامه های نوروز، واقعا کاراکتر بامزه ای بود.

 

پ.ن: البته از طرح و فیلمنامه و بازی محسن تنابنده در نقش نقی هم نباید گذشت

 

  نظرات ()
موسیقی نویسنده: حامد - ٢۸ اسفند ۱۳۸٩

میدانم اگر کشف نشده بود، کشف اش می کردم. یا اگر اختراع نشده بود، اختراع اش می کردم. می دانم اگر نبود می دانستم که یک چیزی کم است که نیست و باید باشد.

تمام لحظه هایی که در کنارش هستم را دوست دارم.

  نظرات ()
دغدغه - دقدقه - دقدغه - دغدقه ... نویسنده: حامد - ۳۱ شهریور ۱۳۸٩

 

چند روز پیش با یکی از بچه ها داشتیم دکلمه شعر های شاملو رو با صدای خودش گوش می دادیم. من که این روزها خیلی سرم شلوغه گفتم: این شعرها یه بعد از ظهر وقت بیکاری می خواد که بشینی و گوش کنی و حالش رو ببری. گفت: آره یه بعد از ظهر بی دغدغه! ( فرض که نوشتن درستش همین باشه). گفتم: آره، بیکار نه، بی دغدغه بهتره!

امشب اولین شب پاییزه. من دانشکده ام و همین چند دقیقه قبل پروپوزالم رو برای دکتر نیلی ایمیل کردم. هوای پاییز رو دیگه می شه احساس کرد. موقتا یکی از دقدقه هام کم شد (شاید نوشتن درستش این باشه!). شعر شاملو رو زمزمه کردم:

...
خدای را
ناخدای من
مسجد من کجاست
...

 

پانوشت: عکس بالا رو بعد از ایمیل زدن از پنجره سایت گرفتم

  نظرات ()
فرصت سفر یگانه - در آستانه نویسنده: حامد - ٢٩ تیر ۱۳۸٩

باید استاد و فرود آمد
بر آستان ِ دری که کوبه ندارد ،
چرا که اگر به گاه آمده باشی دربان به انتظار ِ توست و
                                                                     اگر بی گاه
به در کوفتن ات پاسخی نمی آید .
کوتاه است در
پس آن بِه که فروتن باشی .

 

...

 

اما داوری آن سوی در نشسته است ، بی ردای شوم ِ قاضیان ،
ذات اش درایت و انصاف
هیئت اش زمان . -
و خاطره ات تا جاودان ِ جاویدان در گذرگاه ِ ادوار داوری خواهد شد .

بدرود !
بدرود ! ( چنین گوید بامداد ِ شاعر : )
رقصان می گذرم از آستانه ی ِ اجبار
شادمانه و شاکر .
از بیرون به درون آمدم :
از منظر
        به نظاره به ناظر . -
نه به هیئت گیاهی نه به هیئت پروانه ای نه به هیئت سنگی نه به هیئت ِبرکه ای ، -
من به هیئت « ما » زاده شدم
                                      به هیئت پرشکوه ِ انسان
تا در بهار ِ گیاه به تماشای رنگین کمان ِ پروانه بنشینم
غرور ِکوه را دریابم و هیبتِ دریا را بشنوم
تا شریطه ی ِ  خود را بشناسم و جهان را به قدر همت و فرصت ِ خویش معنا دهم
که کارِستانی از این دست
از توان ِ درخت و پرنده و صخره و آبشار
                                                   بیرون است .
انسان زاده شدن  تجسدِ وظیفه بود :
توان ِدوست داشتن و دوست داشته شدن
توان ِ شنفتن                                 
توان ِ دیدن و گفتن
توان ِ اندُه گین و شادمان شدن
توان ِ خندیدن به وسعت ِ دل ، توان ِ گریستن از سویدای ِ جان
توان ِ گردن به غرور برافراشتن در ارتفاع ِ شکوه ناک ِ فروتنی
توان ِ جلیل ِ به دوش بردن ِ بار ِ امانت
و توان ِ غمناک ِ تحمل ِ تنهایی
تنهایی
تنهایی
تنهایی ِ عریان


انسان
دشواری ِ وظیفه است . 

 

دستان ِ بسته ام آزاد نبود تا هر چشم انداز را به جان دربرکشم
هر نغمه و هر چشمه و هر پرنده
هر بدر ِ کامل و هر پَگاه ِ دیگر
هر قله و هر درخت و هر انسان ِ دیگر را .
رخصت ِ زیستن را دست بسته دهان بسته گذشتم دست و دهان بسته گذشتیم
و منظر ِ جهان را
                     تنها
                      ازرخنه ی ِ تنگ چشمی ی ِ حصارِ شرارت دیدیم و اکنون
آتک در ِ کوتاه ِ بیکوبه در برابر و
آنک اشارت ِ دربان منتظر !-

دالان تنگی را که درنوشته ام
به وداع
          فراپشت می نگرم :
فرصت کوتاه بود و سفر جان کاه بود
اما یگانه بود و هیچ کم نداشت .

به جان منت پذیر و حق گزارم !
( چنین گفت بامداد ِ خسته . )

*  *  *

پانوشت: در مراسم امروز بزرگداشت پروفسور کارو لوکس در دانشگاه تهران، دکتر نجار اعرابی که شاگرد قدیم و همکار اخیر دکتر لوکس بودند درباره دکتر صحبت کردند و در پایان هم شعری از شاملو رو خوندند که قسمتی از این شعر رو اینجا آوردم

  نظرات ()
مطالب قدیمی تر »
مطالب اخیر ویترین فراموشی استدلال هوایی الملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم نادر/شیشه/سیمین neccessary موسیقی دغدغه - دقدقه - دقدغه - دغدقه ... فرصت سفر یگانه - در آستانه
دوستان من اليكا درخت گلابی ناله شب ساروی ریکا نامه هائی که هرگز خوانده نمی شوند... چشم یک حرف تازه سورئالهاي يك ذهن خسته دفتر زندگی من یاد داشتهای یک گرگ تنها گنگ خواب دیده فیروز جاه شدن تر ح.عدالت اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من