روز خوب

با اردشیر بر میگشتیم دانشکده، به فریبا زنگ زدم که خبر خوبی که خیلی این چند وقت ذهنم رو مشغول کرده بود رو بهش بگم. اولین جمله ای که به ذهنم رسید، این بود : «لوکس ما رو به غلامی پذیرفت ...» نیشخند
***
دکتر اتمام حجت کرد که کار کردن باهاش دست کم یک سال طول می کشه. موقع نهار داشتیم به سبک محمد دعا می کردیم. من گفتم خدایا شکر که کارمون با لوکس ردیف شد. اردشیر هم گفت : خدایا یه کاری کن سال دیگه این موقع به «غلط کردن» نیفتاده باشیم! ... خنده
***
واقعا خوشحالم. آرزو داشتم با کسی مثل دکتر لوکس کار کنم. شکر!
***
راستی، امروز یکی از هم دانشگاهی های خون گرم و دوست داشتنی دوران لیسانس رو دیدم. یکی از بچه های فیزیک بود که فوق اش رو تموم کرده و اتفاقا با دکتر لوکس کار داشت. امروز خیلی روز خوبی بود.

/ 9 نظر / 15 بازدید
ناصر

آقا تبریک می گم بهتون و بابت خوشحال بودنتون خوشحالم...من دیدم اردشیر تو وبلاگش نوشته امروز روز خوبی بوده و آخر شب دوباره آپ می کنه و می گه چه خبر بوده...نگو داستان از این قرار بوده...ببذار برم اون جا بهش بگم که زودتر خبر دار شدم... آقا بازم تبریک و آرزوی موفقیت

پاسپارس

چه خوب که روز خوبی داشتی، به امید موفقیتهای بیشتر و روزهای خوب بسیار در آینده برای تو رفیق... راستی این آقای دکتر لوکس! اسمشان لوکس است یا خودشان؟

کاظم

تبریک میگم چون واقعا تبریک داره استاد دوست داشتنی و پری به نظر میاد

اردشیر

بذار من اصلاح کنم، من گفتم: امیدوارم سال دیگه همین موقع به غلط کردن نیفتاده باشیم. [نیشخند]

سلیمه

تبریک! پروفسور لوکس رو یه بار دیدم. تو کنفرانس سیستم های فازی و هوشمند. آدم خوفی به نظر می رسید. خدا به خیر کنه! مفوق نه ببخشید، موفق باشین [لبخند]

اردشیر

فکر کنم یه اشتباهی شده! من منظورم کلمه ی «امیدوارم» در مقابل «خدایا یه کاری کن» بود!!! چند سالی هست که دیگه از «خدا کنه» یا «خدایا» استفاده نمی کنم. راستی لازم نیست چیزی رو اصلاح کنی. متن حیفه. هرچی که اولش اومد بذار باشه. تغییری نده...

سلیمه

شکر!!! چه ب اادب. [نیشخند]

پاسپارس

من لینکی که ازدکتر لوکس گذاشته بودی دیدم. آقا شرمنده ام که ایشان رانمی شناختم. آمدم تا یک تبریک دوباره و اساسی بگم. امیدوارم موفق باشی