نادر/شیشه/سیمین

بالاخره «جدایی نادر از سیمین» را دیدم. فیلم عالی ست. داستان، شخصیت پردازی، دیالوگ ها و نما ها همه عالی هستند و آشنا؛ انگار که داستان واقعی است و ما همگی به دنبال کاراکتر ها (با آن فیلم برداری روی شانه) می دویم و می جنگیم و غصه می خوریم و قصه می سازیم... .

می خواهم از چیز دیگری بنویسم، چیزی که بسیار استفاده ظریفی داشت و در انتخابش برای رساندن هدف اش، فرهادی بی نقص عمل کرده است: شیشه ها! سکانس های زیادی از فیلم هست که شخصیت ها از پشت یک شیشه داستان را ادامه می دهند. شیشه ها تمثیلی از وجود چیزی ست که بین ما آدم ها وجود دارد. فرهادی در قصه اش ما را باخود میکشاند و به زیبایی چیزی را به ما نشان می دهد: حایلی را که بین انسانها هست و مانع درک و لمس دیگری می شود.

که گاهی صاف و شفاف باریک هست و انسانها از پشت آن به خوبی همدیگر را میبینند، اینجا همانجاییست که در قصه سازی مایی که به دنبال فیلمبردار می دویم می شود کاری کرد و گره سرنوشت را ساده تر باز کرد؛ سکانس ابتدایی فیلم که در آن ترمه از پشت شیشه های نورگیر خانه شان پرستار جدید بچه اش و نادر و سیمین را نگاه می کند.

و گاهی با اینکه شفاف است، ضخیم و شکستنش دشوار است و حسی جز اجبار و استیصال وجودت را نمی گیرد، انگار که همدیگر را می بینیم و کمترین درکی را از یکدیگر نداریم؛ سکانس قرار گذاشتن حجت و نادر از پشت شیشه های کلفت باجه های بانک، ما هم در قصه خودمان لحظه ای کنار فیلمبردار نشسته ایم و قرار گذاشتن شان را نگاه می کنیم، جوری که می دانیم این دو خیلی از هم دورند.

و گاهی تار می شود؛ دیگری را به سختی می توان از پشت اش دید؛ سکانس درگیری و نقطه عطف داستان، بعد از یکبار اخراج از خانه راضیه پشت شیشه های مشبکی درب آپارتمان نادر به درون نگاه می کند. اینجاست که قصه پردازی ما نیز مبهوت اتفاق افتاده می شود.

 

-------------------------

پ ن: و جایی که دیگر نیازی به استفاده از شیشه نیست و فرهادی زیبایی اثر بیشتر می کند:

دو سکانس مشابه هم در فیلم هست که در آن جای شخصیت ها عوض می شود. حجت و راضیه تماشاگر چانه زدن نادر با قاضی هستند که از قاضی می خواهد قرار وثیقه نگذارد و هر دو می دانند که مشکلاتی که نادر برای قاضی می شمارد چه هستند. تنها انصراف از شکایت است که که می تواند نادر را نجات دهد که در آن لحظه برای حجت و راضیه به هیچ عنوان شدنی نیست. سکانس دیگر نادر تماشاگر ناله و التماس راضیه به قاضی برای منصرف کردن اش از بازداشت کردن حجت است، و می داند که بازداشت شدن حجت چه عواقبی برای راضیه دارد. نادر می تواند راضیه را همراهی کند و همین کار را کرده و از قاضی خواهش می کند که منصرف شود.

 

/ 1 نظر / 12 بازدید
آیدا

سلام چقدر دلم برای وبلاگت تنگ شده بود خیلی وقت بود اینجا نیومده بودم، فکر می کردم تا الان دیگه باید خسته شده باشی امروز دیدم اردیبهشت رو فیلتر کردن [ناراحت] خیلی ناراحت شدم اگر دیدیش سلام برسون ... اگر هم وبلاگ دیگه ای داره لطف کن بهم بگو بازم بهت سر می زنم موفق باشیییییییییی [گل]