می‌نویسم. پس هستم!

برای تو
برای او
برای ما

گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود!

-------------------------------------

اى خشمِ به جان تاخته، توفانِ شرر شو
اى بغضِ گل انداخته، فریادِ خطر شو

اى روىِ برافروخته, خود پرچمِ ره باش
اى مشتِ برافراخته, افراخته ترشو

اى حافظِ جانِ وطن، از خانه برون آى
از خانه برون چیست که از خویش به در شو

گر شعله فرو ریزد، بشتاب و میندیش
ور تیغ فرو بارد، اى سینه سپر شو

خاکِ پدران است که دستِ دگران است
هان اى پسرم، خانه نگهدارِ پدر شو

دیوارِ مصیبت کده ىِ حوصله بشکن
شرم آیدم از این همه صبرِ تو، ظفر شو

تا خود جگرِ روبهکان را بدرانى
چون شیر درین بیشه سراپاى،جگر شو

مسپار وطن را به قضا و قدر اى دوست
خود بر سرِ آن، تن به قضا داده، قدر شو

فریاد به فریاد بیفزاى، که وقت است
در یک نفسِ تازه اثرهاست، اثر شو

ایرانىِ آزاده! جهان چشم به راه است
ایران ِکهن در خطر افتاده، خبر شو

مشتى خس و خارند، به یک شعله بسوزان
بر ظلمتِ این شامِ سیه فام، سحر شو

شعر از زنده یاد فریدون مشیری. اجرا شهرام ناظری

-------------------------------------

/ 8 نظر / 10 بازدید
فریبا

به به! سلام به روز کزدی! خیلی شعر قشنگی بود. لذت بردم

آیدا

سلام ممنونم به خاطر پیشنهادت پستت انقدر قشنگه که نمی دونم باید چی بگم ... خوشحالم که بعد از مدتها اینطوری برگشتی [گل]

فریبا

جان و جهان! دوش کجا بوده ای ... نی غلطم در دل ما بوده ای بازم که خوابت برد. بازم بنویس[قلب]

حافظ ایمانی

آیا حرف هایی را که می خواهم بزنم شعرهایی است که هنوز نگفته ام؟ اما سکوت نمی گذارد؟ آیا شعرهایی که گفته ام حرف هایی است که برای زدن داشته ام؟ و سکوت حرف هایی برای نزدن می خواهد؟ آیا من هیچ حرفی برای زدن ندارم؟ ولی هم چنان یک روز سکوتم را از شعر سردرمی آورم و یک روز شعرم را سکوت می کنم ؟ و این سکوت نه جایی برای حرفی می گذارد و نه این شعرها جایی برای سکوت؟ و نه این همه جایی برای من؟ پس تو حرف بزن تو سکوت کن تو برایم شعر بگو

جلیل زاده

سلام وبلگ مدادومدار جایی برای زندگی مجازی من باشعروداستانکهایم .جایی برای ابرازآنچه ازحدود بیست سال قبل ازثقل ادبیات باخوددارم .به دیدارم بیایید که مسرورازحضورزیبایتانم .لینک هم اگرمایل بودید www.shoolan.blogfa.com مدادومدار

قاصدک

سلام دوست عزیز خوشحالم از آشناییت منم از این آهنگ لذت بردم و... در پناه حق