ترکش و زیبایی(2)

توی اتاق نشسته بودیم که منشی آقای رئیس کل سراسیمه آمد تو اتاق و از همکارم خواست که به اتاقش بره. همکارم با یک علامت سوال بزرگ روی سرش با منشی رفت و چند دقیقه بعد زنگ زد اتاق:
- بفرمایید
- سلام حامد. میدونی چه جوری فایل pdf ای که محتواش عکسه رو می‌شه کوچیک کرد؟!
- از اون چیزی که هست کوچکتر نمی‌شه مگر اینکه عکس رو از تو فایل در بیاری، کوچیکش کنی، بعد دوباره pdf‌ اش کنی!
- نه بابا یکی دوتا نیست. باشه. ولش کن. الان می‌آم اتاق...
همکارم کلافه برگشت و تعریف کرد که آقای رئیس که تازه دوره کارشناسی ارشد MBA رو در یکی از دانشگاه های اروپا شروع کرده، خواسته که این فایل ها که مراجع درسهای دانشگاه بودند،‌ به هر ترتیبی که شده کوچک بشند. اینقدری نگذشته بود که دوباره منشی بیچاره، مستاصل تر از دفعه قبل به اتاق آمد و از همکارم کمک خواست. همکارم هم که دلش سوخته بود دوباره باهاش رفت و دوباره چند دقیقه بعد زنگ زد اتاق:
- بفرمایید
- منم حامد! فایل pdf رو چه جوری میشه بردش تو word ؟
- یکی از آخرین ورژن های AcrobatReader خودش فایل word هم میده. مگه نگفتی صفحه هاش عکسه؟
- نه! بعضی هاش متنی هم هست. ظاهرا می‌خواد که تعداد صفحه هاش کم بشه!
- خوب باز هم فرقی که نمی‌کنه! تازه ممکنه اصلا صفحه بندیش بریزه به هم!؟
- نمی‌دونم! خواسته رئیسه دیگه، مرسی، خدافظ!

همکارم برگشت و گفت که «یادش دادم که چه جوری به word تبدیل کنه. دیگه بقیه اش رو خودش میدونه.» خلاصه اون روز گذشت و فردا که رفتم سرکار، همکارم در اتاق نبود، بعد از چند دقیقه ای آمد تو اتاق و گفت:
- میدونی چه جوری فایل ها رو کوچیک کرده!؟
چهار تا گوش دیگه قرض کردم که لحظه ای از شنیدن جزئیات این روش جدید رو از دست ندم:
- نه! چه جوری؟
- منشی بدبخت هر روشی که می‌شناخته رو انجام داده تا کوچیک کنه و نشد!
- (دوستم شروع کرد به خندیدن و من کمی گیج شده بودم) خوب ...
- هر چقدر هم که تلفنی به رئیس گفت، رئیس قبول نکرد و گفت من شنیدم که میشه!
- خوب؟
- هیچی دیگه! منشی هم گفت که به متن فایلها نگاه کردم و هرجا که احساس کردم به درد نمی‌خوره رو پاک کردم! و فایل ها کوچیک شدند!
و بعد صدای ترکیدن خنده ما بود که تو اتاق پیچید...
بعله! یادش به خیر! اون روز خیلی خندیدیم. از اون روز به بعد، دیدن آقای رئیس کل در حال ارائه فضل راجع به ادامه تحصیل و به کار بردن روش های جدید مدیریتی، یک حال دیگه ای داره...

----------------------------
پانوشت ١: این رئیس کل، رئیس همان معاونی است که شرح اش در نوشته قبلی رفت.
پانوشت 2: این دفعه اثری از شاخ نبود! چون دیگه قضیه عادی شده! برای همین عنوان ترکش و زیبایی رو انتخاب کردم.
پانوشت 3: حافظ می‌فرماید :
اسب تازی شده مجروح به زیر پالان    طوق زرین همه بر گردن خر می‌بینم
پانوشت 4: دنیای قشنگی است... .

/ 6 نظر / 18 بازدید
حلقه ی دف

درود بر شما. با گزارشی از جلسه نقد و بررسی کتاب "ذکر مزامیر" دومین اثر حافظ ایمانی در خدمت شما دوست عزیز هستیم. یا حق[گل]

اردشیر

منم وقتی اینو خوندم به همون اندازه خندیدم. تو مطمئنی اینایی که داری باهاشون کار می کنی یه کاره ای تو این مملکت هستن؟ یا خدا...

حلقه ی دف

این هم عیدی ما به همه ی دوستان حلقه ی دف: شعری از کتاب چاپ نشده ی نامیانه ها سال نو مبارک! [گل] و پست جدید و بهاری جنون والقلم... قنات قند

فریبا

آفرین به منشی. نحوه برخورد با آدم زبون... همینه. [چشمک]

آیدا

چه رئیسی و عجب منشی ای! صورت مساله رو پاک کرده راحت! حالا چطوری فهمیده کدوم قسمتهاش به درد نمی خوره!؟ 10 20 30 40 ؟

حلقه ی دف

سلام به شما دوست خوب در حلقه ی دف با گفتگویی شاعرانه چشم انتظار تشریف فرمایی شماییم . گل های دستمان نثار قدوم چشم هایتان .[گل][گل]