neccessary

از آن زمان که یادم می اید این سریالهای مناسبتی طنز تکه کلامی را برای مدتی به دهان عامه می انداخت. مثل «هِنرا» گفتن دِرِیک که رضا شفیع جم نقش اش را بازی می کرد و هِنرا هم زنده یاد داوود اسدی بود، «سیزده ساله ها راه نیفتن بیان» گفتن مدیری که زنده یاد نوذری را درمی آورد، «نــــــه غلااااااام» گفتن خشایار مستوفی که حمید لولایی شخصیت اش را خوب درآورده بود، یا این «اییییی که وگفتی یعنی چه» و «خوووووب بیییییییید!» که در برره باب شده بود. اما از بین همه اینها که گفته شد و آنها که نگفته شد، از هیچ یک به اندازه neccessary گفتن و خندیدن بَبَیی(یا همان بره) خلق شده توسط حمید جبلی و ایرج طهماسب در مجموعه کلاه قرمزی لذت نبردم. تصورش را بکنید که در خیابان در حال راه رفتن هستید که صدایی (مثل صدای همان ببیی) را از پشت سر می شنوید که می گوید It is not neccessary و بعد می زند زیر خنده.

شاید به دلیل کمی سخت بودن تقلید صدای این ببیی، زیاد در عموم مردم زندگی نکند اما با انگلیسی صحبت کردن اش و خندیدن اش، در بین تمام  کاراکتر های پخش شده در برنامه های نوروز، واقعا کاراکتر بامزه ای بود.

 

پ.ن: البته از طرح و فیلمنامه و بازی محسن تنابنده در نقش نقی هم نباید گذشت

 

/ 4 نظر / 13 بازدید
سلیمه

1.اینایی که گفتین مال همون برنامه ی ساعت 8 کلاه قرمزی بود؟ حیف که من یه بار هم ننشستم نگاه کنم. بعد اونوقت محسن طنابنده هم توش بود؟! همون که تو سن پطرزبورگ بود؟! 2.قالب جدید وبلاگتون خیلی قشنگه. البته یه کم هم آدمو یاد فیس بوک میندازه یه جورایی! حالا!

ابراهیم- حاج محمدی

شکســـــت چشــــم های تـــو رکورد دلربائی و عجیـــــب می کنـــد غمت به مُلک دل خدائی و تمـــــام هــم و غّم من شده ست فکر و ذکر تو به ایـــــن امیـــــد زنــده ام که از درم در آئی و بـــــه حال زارم افتـــــدت نــگاه و باورت شود تمــام دردم از تـــــو و بـــــــه درد من دوائی و چو از تو هست درد من زتوســت هم دوای من نه خواستم نه خواهــم از بجــز تو من شفائی و کســــی دگـــــر دل مــــرا نمی رهــاند از قفس توئــــی فقــــط امـــید دل که شُهره در وفائی و به طلعـــــت نـــــگاه اگـر فروغ چشم من شوی به یـــــک کــــرشمه از پـــس غــم دلم برآئی و گمـــــان نمی کنـــــم شـــــود زخوبروئی تو کم زدیـــــده ی یتـــــیم مـــــن غبــــار غم زدائی و ببیــن چگــــونه در تـــــب خیـــــال توست آینه بعیـــــد نیســـت از تو اینــــــچنین هـنر نمائی و بـــــیا کـــه مـن به دور تو بگردم از صمیم جان بیـــــا که کـــار طبـع من شود غزل سرائی و ...