دغدغه - دقدقه - دقدغه - دغدقه ...

 

چند روز پیش با یکی از بچه ها داشتیم دکلمه شعر های شاملو رو با صدای خودش گوش می دادیم. من که این روزها خیلی سرم شلوغه گفتم: این شعرها یه بعد از ظهر وقت بیکاری می خواد که بشینی و گوش کنی و حالش رو ببری. گفت: آره یه بعد از ظهر بی دغدغه! ( فرض که نوشتن درستش همین باشه). گفتم: آره، بیکار نه، بی دغدغه بهتره!

امشب اولین شب پاییزه. من دانشکده ام و همین چند دقیقه قبل پروپوزالم رو برای دکتر نیلی ایمیل کردم. هوای پاییز رو دیگه می شه احساس کرد. موقتا یکی از دقدقه هام کم شد (شاید نوشتن درستش این باشه!). شعر شاملو رو زمزمه کردم:

...
خدای را
ناخدای من
مسجد من کجاست
...

 

پانوشت: عکس بالا رو بعد از ایمیل زدن از پنجره سایت گرفتم

/ 9 نظر / 1080 بازدید
اردشیر

۱- دغدغه درسته ۲- عکسه خيلي به دلم چسبيد. شب تنها تو اون اتاق بايد خيلي دلگير باشه. کاش مي‌آومدم پيشت

اردیبهشت

راستی شما اون موقع شب دانشکده فنی چه کار می کردی؟؟

فریبا

آفرین به چشم هایی که با این همه دغدغه هنوزم مهتاب رو می بینه و ازش عکس میگیره. عکس قشنگیه.

کاظم

عکس قشنگیه پروپوزال خیلی سختهف خسته نباشی

سلیمه

خب انگار روزای پرکاری رو در پیش رو دارین. خدا قوت! دلم هوس مهتاب پاییزی کرد یهو!

فریبا

چرا به روز نمی کنی؟[عجله]

حلقه ی دف

درود بر شما حلقه ی دف با فریب جعده ی جادو به روز شد. [گل]