درباره ارتباط ایرانی

«ارتباط ایرانی» نام برنامه ای بود که تمام تلاشش رو کرد تا صرفا از دید علوم ارتباطات درباره تاریخ و فرهنگ ایران بررسی و قضاوت کنه، اما مسایلی در این برنامه گفتگوی تلوزیونی مطرح شد که به نظر من کمی خارج از عرف رسانه ای حال حاضر رسانه مجاز ماست. خوشبختانه، بجز قسمتهای آخر، بدون زمانبندی قبلی، در زمان پخش این برنامه 13 قسمتی، تلویزیون ما شانسی روی کانال 4 بود!
دکتر محسنیان راد که تا قبل از این برنامه شناختی از ایشان نداشتم و راستش در حال حاضر هم شناخت بیشتری ندارم، تلاش قابل توجه و ارزشمندی در جمع آوری منابع و به انجام رسوندن این تحقیق انجام داده اند.
راستش اینکه در قسمت های اولیه این مجموعه، علاقه به تاریخ و ایران باستان و نگاه جدیدی که این مقوله رو بررسی می کرد من رو جذب کرده بود اما در ادامه همین نگاه جدید نتایجی را حاصل کرده بود که ارزش این کار تحقیقی رو دو چندان کرد. نتایجی که شاید از محدوده علوم ارتباطات هم عبور کرده و ارزش روانشناسی، فرهنگی و جامعه شناسی هم داشته باشه.
دوران نوجوانی زمانی که در کتب تاریخ مدرسه، شرح حال مردم فلات ایران رو می خوندم، چاره ای نداشتم که از روی چهار تا جمله که اکثرا حرف از ظلم و ستم می زد تصویری از زندگی آن روزهای مردم ایران زمین داشته باشم. دوران حمله مغول با کشته ها، ویرانی ها، آتش سوزی ها، غارت ها و هتک حرمتها نقطه اوجی در تاریخ ستمدیدگی مردم ایران بود. دورانی که با این شرح حال، دکتر محسنیان راد - با اندوه عمیقی در چهره اش - اون رو دوران از بین رفتن ارتباط ما با تاریخ مردم پیش از آن دوران توصیف کرد. اما تاکید دکتر محسنیان راد بر بررسی از دید علوم ارتباطات، شاخص های جالبی برای توصیف آن دوران و تاثیرات آن در فرهنگ ایران ارائه کرد.
انسان ذره ای عنوانی ست که دکتر محسنیان راد اینگونه توصیف اش می کنه: انسانی که در شرایط استبداد زندگی می کنه، منافع شخصی اهمیت زیادی پیدا می کنه، هر کس غم نان خودش رو داره و باید گلیم خودش را از آب بیرون بکشه. علت: شرایط ناامن و بی ثبات استبداد، باعث بی اعتمادی به آینده می شه و حفظ حیات به مهمترین هدف تبدیل می شه، و همه اینها منجر به صفاتی همچون فرصت طلبی، هوشیاری و ... . اما با توجه به این نکته که هر کنش و واکنش انسان، آگاهانه یا نا آگاهانه تلاشی برای برقراری ارتباط با بیرونه، این صفات باعث چه آثار و رفتارهایی می شه؟
ادبیات، غنی ترین منبع تاریخی کشور ماست و دکتر محسنیان راد این رو اساس مستندات تحقیقاتش قرار داده و با ابتکار جالبی، تعداد اشعاری که در مدح و ستایش صاحب منصبان هست رو به تفکیک قرن ها روی نمودار می بره! دوران قرن سوم یا چهارم نقطه اوج این نمودار رو به خودش اختصاص می ده و در سایر قرن ها هم «هر که ظلم اش بیش، مدح اش بیشتر...»
آن روزهای نوجوانی، همیشه و مخصوصا درس های آخر همان کتابها، سرشار از امید، صحبت از سعادت زندگی معاصر ما بود، جایی که سلطنت ستمشاهی با دیانت و آگاهی مردم به پایان می رسه. (البته مطلب جالبی از وبلاگ «درخت گلابی» در رابطه با تغییراتی در همین کتابها رو می تونید از اینجا بخوانید). اما جالب اینکه «نمودار ارتباط ایرانی، با عرض از مبداای بیشتر از یک سوم عرض از مبدا قرن سوم یا چهارم، نقطه اوج دیگری رو در قرن 14، روزگار ما، به خودش می بینه ... .» روزگاری که این روزهایش، نقطه عطفی رو در تمام درس های آخر کتاب تاریخ دوران مدرسه ما رقم زده. و علامت سوال بزرگی رو روی اون درس ها گذاشته. مظلوم و ظالم دو مفهوم هستند که در کنار هم تحقق پیدا می کنند. آیا واقعا استبداد عامل ناهنجاری های کشور ماست؟ ولی چرا همیشه کشور ما در فضای استبدادی به سر می بره!؟
دیروز 16 آذر بود و من در دانشگاه شاهد اتفاقات زیادی بودم... . امروز فضای دانشگاه کمترین شباهتی به دانشگاه داشته و فردا به نشانه اعتراض کلاس ها تشکیل نمیشه. از کار که به خونه برمی گشتم صدای الله اکبر در محله ها پیچیده بود ... . ترانه قدیمی استاد محمد نوری رو زیر لب زمزمه میکنم:

می رسد از دور صدای ساز مرد چوپان
صدا صدای مهتاب
امید و امید که جاودان شود بهاران
صدا صدای آفتاب

وای! به گوش من می آید
صدای ساز مرد چوپان
وای! چه قصه ها می گوید
ز لاله سرخ بهاران

 

/ 6 نظر / 15 بازدید
علی

خدمت رسیدم و از مطالب شما استفاده مناسبی بردم . یه وبلاگ ما هم سر بنید و نظر مبارکتان را بیان کنید . به امید دیدار

اردشیر

راجع به متن، مفصل صحبت کردیم. دیگه نمی خوام اینجا چیزی بگم. فقط اینکه خیلی وسواس داری، اگه کمترش کنی، زودتر آپ می کنی. من یکی که خیلی منتظر این پستت بودم. حتی می خواستم بعد از اون روز که با هم رفتیم دندون پزشکی، تو بلاگم بنویسم «منتظر پست جدید عیار تنها باشید» [چشمک] بگذریم. دمت گرم. استفاده بردیم... پیدا کردن یه برنامه درست و حسابی از تو این رسانه خیلی کار سختیه! تو کار بزرگی کردی [نیشخند]

پاس پارس

امروز برای چندمین بار نمایش چهار صندوق استاد بهرام بیضایی را خواندم. حکایت سرنوشت ابدی ما است، همانی که گفتی. خواندنش گرچه لذت بخش اما بیشتر از آن، تلخ است... راستی مواظب خودت باش، یک دانه حامد بیشتر نداریم ها ! :)

هاشم

ممنون از زمرمه ات.

کاظم

میشه ذره ای نبود و منطقی بود هر چند تعریف ذره ای بودن شما شاید متفاوت باشه

خسته

سلام بعد از مدتها آپم